✗ تراوشـــــات یک ذهن پریـــــشان ✗
آنگاه که همه دنبال چشم قشنگ هستند؛ ما به دنبال نگاه زیبا هستیم
زمان گذشت و بزرگ تر شدیم. حال بماند که بدنمان بزرگ شد و عقلمان ساکت و آرام، شاهد بزرگ شدن بدمان.... درس اجتماعی را از همان ابتدا دوست داشتم. شاید چون بیشتر برایم جای فکر داشت. وقتی سال سوم می گفت آیا انسان ها با تفاوت های بسیار می توانند پیشرفت کنند؛ معلممان بی درنگ پاسخ می داد بلــــه! همیشه معترض بودم. نمی دانستم چرا؟ اما الان خوب می دانم. مردم کشور من، جامعه ی من، خانواده ی من و اطرافیان من به راستی فعلی را صرف می کنند که برایشان صرف داشته باشد. نظری را محترم می دانند که برایشان معتبر باشد و اگر خلاف آرمان هایشان بود دیگر محترم هم نیست و لایق است برای هر گونه توهین و تحقیر! و من بعد مدت ها گوشه نشینی و خلوت تازه فهمیده ام با این جماعت چگونه باید رفتار کرد که به احوالانشان خدای نکرده بر نــــــخورد. این متن پاسخی بود به تمام نظر هایتان در مقابل اســـم وبلاگ! این که چه کسی این حرف را درمورد متن هایم زده بمــــاند. هرچند... عده ای می دانند! آن هم به علت خــــریت خودم. . . . . . به قول قسمتی از بمب خنده ی مهران مدیری، نصف عمرم رو که به خریت گذراندم حداقل بقیه اش رو مثل ادم زندگی کنم! تا به امروز نمی دانستم انسان باشیم؛ انسانیت داشته باشیم تلقی نشده. از نظر من تفاوت نمی تواند باعث پیشرفت یک جامعه شود تا زمانی که هرکس نخواهد معنایی ادب، انسانیت، شعور و... را به دیگران اعمال کند. باید یاد بگیرد هرکس در اندازه ی فهم و درک خود می فهمد و سن بالا ملاکی برای فهم و شعور بالا نیست. چه بسیار بزرگانی دیده ام که نمی فهمیدند و به قول سهراب من الاغی دیدم، ینجه را می فهمید! ...... + از این به بعد بعضی متن هایم رمز دار خواهد بود. + لعنت به تو که نمی دانی هق هق گریه هایم شرف دارد به لبخند های به قول تو ژکوند. . . + درود بر همان نزدیک ترین که کوبنده ترین انتقاد هایش هم لذت دارد! + مدرسه ها که داره شروع میشه ترس منم کمتر میشه آخه یه خواهر دارم که مثل شیر پشتمه! قطعا خواهر خونی داشتم انقدر هوامو نداشت.... + کاش آدم های اطرافم می دانستند که تمام درد های زندگی من با حرف زدن درمان شد. می فهمند ولیکن چه حیف که دیر..... + تارا جان ازت ممنونم بخاطر فیلمــــا. . . به قول مامانت از فکر و خیال های شبونه نجاتم میده! + خدایا اگه یه گناهی کرده باشم که خودت گفته باشی ازش نمی گذری اما من به بخششت امید داشته باشم تکلیف چیه؟ باید همین جور منتظر عذاب باشم؟ - دوستان نپرسین چی کار کردی؟- + خدا می دونه چقدر اهنگ جوابم نکن محسن چاووشی رو دوست دارم. به حدی با این اهنگ آروم شدم که خدا می دونه. یه بار داشتم با خواهرم حرف میزدم که گفت پس تو هم صبوریت کمه و بی قراریت زیاده؟ انقدر حالم خوب شد. تو این دنیا هیچ حسی لذت بخش تر از این نیست که یکی انقدر به فکرته! از همتون ممنونم چون به لطفتون این حس رو خیلی تجربه کردم و باهاش حالم خوب شد. + توی این مدتی که حالم خوب نبود حس می کردم ترک یک آلبوم پرچم محسن حرفای همه ی آدمای اطرافمه نسبت به من! نمی دونم چرا؟ به نظر شما هم هست؟ اگه مثل بابام نباشید و نگین توهم زدی میگم به نظرم اهنگ های محسن چاووشی وصف حال زندگی منـــه! حداقل متینه با دوستی ساده ی ما حرفم رو باور میکنه. خودتون هم میدونین این اهنگ رو با چه بغض مزخرفی می خونم. به یاد همه ی اون وقت هایی که با زینت و متینه و حانیه می خوندیم. + پنج شنبه رفتم یکی از بهترین عروسی عمرم. به حدی حالم خوب شد که خدا می دونه. تازه یاد گرفتم که چه جوری باید فرار کرد از دست فکر هایی که با خوشیت، نا خوشن! حسن ریوندی رو آورده بودن. بسی شاد شدیم. اسم عروس و دوماد، زهرا و علی بود. از ته ته ته دلم واسه خوش بختیشون دعا کردم. شما هم دعا کنین. + فردا سالگرد عروسی داداشمه! نمی تونم از حسم بگم. نمی تونم بگم به طور مشخص خوش حالم یا ناراحت... زن داداشم واقعا دختر خوبیه. صادقانه . . . هر آدمی یه قلقی داره. توی این یه سال خیلی اتفاق افتاد. خوب و بد... بگذریم! ایشاالله مبارکشون باشه و دیگه واقعا از هر لحاظ بهم بیان! + دیروز رفتم سینما فیلم ضد گلوله.... خوب بود! خوب خندیدیم. الان حتما دارین میگین تو که انقدر بهت خوش می گذره مرض داری میگی حال روحیم خوب نبود؟ صبوریم کمه بی قراریم زیاده چقدر بی قرارم منه صاف و ساده
| miss-A |
