✗ تراوشـــــات یک ذهن پریـــــشان ✗
آنگاه که همه دنبال چشم قشنگ هستند؛ ما به دنبال نگاه زیبا هستیم
وقتی باران بیاید و فال فروش قَسمت بدهد به جان عزیزت و تو گیج باشی و گنگ و کمک بخواهی از حافظ، پول را اضافه تر می دهی و نیت می کنی و بر می داری! فال فروش خوش حال می شود. دعایت می کند.... خود می دانی این دعاها از ته دل نیستند اما می خواهی دیگر قضاوت نکنی. می خواهی مردم را همان گونه که هستند بپذیری نه انگونه که خود می خواهی... پس باور می کنی و از باورت ذوق! این که پشت سرهم می گوید الهی به ارزوت برسی. الهی خوش بخت بشی! پاکت رو باز می کنی! این نااهلان جز خود به کسی بد نکنند، پس تو نگران و غمگین مباش...... خدایا شکرت................ وقتی هوای دلت ابری است و بارانی... انگار هیچ افتاب و خورشیدی نمی تواند تو را دور کند از این همه تلاطم وجودی... نمی تواند رسوایت نکند و نگوید و فریاد نزند من خوب نیستم! اگر می بینید می خندم بدانید و اگاه باشید ویرانم!! خرابه ای که روز به روز خشتی از دست می دهد و انقدر ویران و خرابه است که عدم اجری کوچک چیزی از او کم نمی کند.... حال و هوا که دلگیر شود، مثل غروب جمعه، هیچ نمی خواهی جز دو شانه ی امن! جز یک پناهگاه.... وقتی ویرانی انگار وضعیت قرمز وجودت زده شده.... انگار ان لحظه پناهگاه می خواهی اما نداری اما تا وضعیت سفید می شود همه جویای وجود ارامت هستند.... دیگر چه بر سرت می اید با خودت!! وقتی بی حالی و اشفته، ان جاست که ابر و باد و مه و خورشید و فلک در نکاپو اند تا اشفته تر شوی! ویران تر.. می دانی عیب کار کجاست؟ وقتی خوب نیستی می خندی! بلند تر از همیشه و همه فکر می کنند خوبی! از همه خوب تر... و انجاست که بیشتر ضربه می زنند. کاش غرور نبود. ان وقت میشد داد زد که نـــــــرو. دل صاحب مرده ام برایت تنگ می شود. کاش غرور نبود. ان وقت میشد وقتی تنها می بینی اش، سر روی شانه هایش بگذاری و بگویی لامصب... دوستت دارم! نرو! بمون! به حرفم گوش کن! کاش غرور نبود. ان وقت میشد وقتی حماقت کردی با صدای بلند بگی اشتباه کردم. ببخشید! کاش خدا سه چیز را نمی افرید... عشق غرور دروغ تا برای عشق از روی غرور به عزیزانمان دروغ نگوییم.... .... + قالب از حالت عزاداری امام حسین به قهوه تغییر کرد. + اهنگ وب چطوره؟ کاملا متناسب با زندگیم......
| miss-A |
