✗ تراوشـــــات یک ذهن پریـــــشان ✗

آنگاه که همه دنبال چشم قشنگ هستند؛ ما به دنبال نگاه زیبا هستیم

 نــِفرین بــَر جَـــهانی که غـَمــَش سَــهمِ مــَن باشــَد . . . 

  دکمه را فشار میدهم و منتظر قسمت هواشناسی دلم می شوم تا مبادا 

نا غافل بارانی ببارد و من بمانم با هجوم اشک ها، بدون هیچ چتر و سرپناهی ... 

گزارش جغرافیای دلم را می دهد. ساکت و آرام به طنین فلبم گوش

می دهم. چنان با شوق می زند که گویی سال هاست هیچ سیل و طوفانی را

تجربه نکرده! می گوید: دلت صاف تا قسمتی ابریست !! خیره نشو به سیلاب دردها 

و رنج ها و دریچه ی چشمانت را به روی عشق و دوستی باز کن تا ابرهای تیره بروند 

به همان ناکجا آباد خودشان ... پالتوی اعتمادت را سفت و محکم ببند تا سردی نگاه ها

 و دروغ ها تن نحیف و لرزانت را بیش از این نلرزاند. یقین بدان سخت ترین برف ها و یخبندان ها 

در ارتفاعات می آید ...  نگران هجوم سختی ها و گرفتاری ها نباش! تو در بلندی قرار داری 

و درخت وجودت چونان چناری انقدر پربار است که آمد و شد هیچ گنجشکی شاخه های 

ستبرت را تکان نخواهد داد...  و تو بیدی نیستی که به هر بادی بلرزی... حال خودت را 

بسپار دست خودش!! شک نکن چتر خوبیست هنگام بارش درد و غم ... اوقات آفتابی 

را برای هوای دلت آرزومندیم . . . . .


  تـــو قـــلب من یک امـــپراطوره! تسلــــیم میشه، چون که مجــــبوره! بـــرو نباید مــــال

مـــن باشی ... خواهـــش نــکردم، این یک دســـتوره . . . 

چشم می بندم به روی خودت و بودنت! و نقش آدم بد قصه را بازی می کنم. و تا میتوانم

دور می شوم و دورت می کنم. هزار بار با خودم می گویم از دل برود هرآنچه از دیده برفت.

و یک بار ... تنها یک بار دلم می گوید نمی رود. تو اسمش را تنها ننوشته بودی. نگاشته بودی

و این یعنی در عمق وجودت هک شده!! سکوت می کنم... و این یعنی مرده فریادم!!

هنوز همان خوب دیـــروزی !!!


  روزگـــــارتون عــــسل . . . .

|دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۲| 19:57|...حـــــــ♥ــــــورا...|
miss-A