✗ تراوشـــــات یک ذهن پریـــــشان ✗

آنگاه که همه دنبال چشم قشنگ هستند؛ ما به دنبال نگاه زیبا هستیم

شاید به تو ارتباطی نداشت...

ولی بعد از رفتنت، همه چیز خراب شد!

پسرکِ دوست داشتنیِ گل فروش، دیگر نرگس نمی فروخت.

رفیقِ مهربانِ صمیمی، دیگر سراغم را نمی گرفت.

شنبه ها، حس آغازِ دوباره را نمی داد.

تنهایی، لذت بخش نمی شد.

نوشته ها، بر روی صفحاتِ سفیدِ خط دار سرریز نمیشد.

هیچ لبخندی، طعم حقیقت را به خود نمی گرفت.

تقصیر تو که نیست....

تو که گناهی نداری وقتی من، حوصله ی حرف زدن با آدم ها را ندارم!

مقصر تو نیستی وقتی تلخیِ رفتنت در وجودم ته نشین میشود و تلخ میشود حرف هایم ، نگاهم، باورهایم، دوست داشتن هایم، خندیدن هایم و هر چه روزی اسمش  "زندگی کردن" بود!

این خطای نابخشودنی من است که جهانم را برپایه ی تو ساختم...

همچون  "دومینو"ی هزار تکه ای که نبودنت، سرد بودنت، کم بودنت، بی اعتنا بودنت، بی من بودنت، تمام تکه های سالمِ برخاسته را خم میکند و همه چیز دست به دست هم میدهد تا من در پر تناقض ترین لحظه ی تاریخ، درست زمانی که دست به سینه و خوش حال از ایستاندن هزار تکه ی دشوارِ زندگی، به تماشا ایستاده ام؛خم شدن کمرم، باورم و همه چیز را شاهد باشم.....

و باز تقصیر تو نیست.......!

من نمیدانستم قاعده ی بازی را... نمی دانستم می ایستی تا خم شوی... بر می خیزی که به زمین بخوری... 

وارد جمع می شوی تا تنها شوی... دوست می داری تا دوست داشته نشوی... میفهمی تا فهمیده نشوی...

و این جهان، پر است از تضاد های آزاردهنده!!

بزرگ میشوم.

یاد میگیرم شب های نبودنت را چگونه سرکنم... یاد میگیرم دوست بدارم... یاد می گیرم درد را بفهمم؛اشک را لمس کنم؛ تنهایی را بچشم؛ اما هیچگاه آدم ها را به جرم نبودنشان، دوست نداشتنشان و نفهمیدنشان محکوم نکنم.

یاد میگیرم هیچکس، سندِ "برایمنبودن" را امضا نکرده که امروز بخاطرِ "برای من نبودن" از او شکایت کنم.

یاد میگیرم تکه های زندگی ام را بر محورِ هیچ کس نچینم تا اگر خواست که نباشد، من نمانم و یک عمر خرابی..........!

یاد میگیرم زندگیِ بی تو را... پس از تو را...

یاد میگیرم... :)

 

 

💕

 

96.1.18

3:10am

|شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۶| 0:51|...حـــــــ♥ــــــورا...|
miss-A