✗ تراوشـــــات یک ذهن پریـــــشان ✗

آنگاه که همه دنبال چشم قشنگ هستند؛ ما به دنبال نگاه زیبا هستیم

دارم به خودم فکر میکنم...

منِ دیروز

منِ امروز

منِ فردا

چقدر باهم فرق می کنند. دیروز من آدمی بود با آرزو های بی نهایت، که به شوقشون می خوابید و با ذوقشون بیدار میشد و هر شب و هر روز برای رسیدن بهشون دعا میکرد و می نوشت و بعد از رسیدن به هرکدومشون خوش حال از اینکه خودش به دست آورده و با هر نرسیدن با عالم و آدم دعوا داشت.

واسه خوش حالیش تلاش نمیکرد. 

فقط یه دادگاه برای خودش درست کرده بود و راه به راه همه رو محکوم میکرد.

امروز من اما فرق کرده....

شاید بی حد و مرز حس میکنه تنهاست. بی نهایت افراطی... و  بعضا آزاردهنده... پشتش رو کرده به کل دنیا و تنهایی داره میجنگه... روش نمیشه از هیچ کس کمک بخواد! 

هرکس که می خواد کمکش کنه رو پس میزنه!! به دوستاش اعتماد نداره. کنارشون هست اما از کنارشون بودن مثل قدیم لذت نمیبره! راجع به هیچ چیز توضیح نمیده... حتی اگه یه سوء تفاهم بزرگ درست شده باشه!

حال بدش رو با کسی شریک نمیشه. نسبت به کارهای خسته کننده ی دیگران واکنش نشون نمیده. 

افسرده نیست. اما حس میکنه بسه وابستگی... وابسته ی محبت... کنار بقیه بودن! 

هرچند این اصول احمقانش با آدمی که تنها خلق نشده سازگار نیست؛ اما به هرحال انتخابش کرده.

عین دیوونه ها خودش رو تایید میکنه، خودش رو دعوا میکنه، با آدم هایی که دوست داره توی ذهنش حرف میزنه، بغلشون میکنه، روی شونه هاشون گریه میکنه، بخاطر تمام نبودن ها و کم بودن هاشون، باهاشون دعوا میکنه...

و این جوری خودش رو آروم....

حتی آروم میشه. 

دروغ نیست. باورش شده هیچ کس براش نمی مونه! 

یک باور آزاردهنده!

میخواد بره دنبال اون چیزایی که واسه به دست آوردنشون نباید فقط دعا کرد. باید تلاش کرد. باید زمین خورد

باید مسخره شد.

میخواد بره توی بهزیستی کار کنه. کنار بچه های معصوم........

فردای من

کنار آدمیه که دوسش دارم. کنار آدمی که اونم منو دوست داره. آدمی که برای خوش بخت کردن فقط پول نداره... 

فقط قیافه نداره... سواد داره! سواد محبت کردن... سواد خندوندن... سواد خوش حال زندگی کردن!

سواد اینو داره که هیچی پول نداشته باشه اما قلبش انقدر بزرگ باشه که از هزارتومن های توی جیبش برای خوشحال کردن بقیه بگذره.

سواد اینو داره هیچ تایید و تحسینی انقدر مغرورش نکنه که فکر کنه همه چیز تمومه!

بلد باشه تو چشمات نگاه کنه و بفهمه حال دلتو.......

فردای من درست نمیشه، مگر اینکه من سواد دار بشم......

سواد زندگی کردن!!!

 

 

پ.ن: کجایید؟ کجایید که انقدر غریب و تنها دارم برای خودم مینویسم؟

 

|دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۶| 4:1|...حـــــــ♥ــــــورا...|
miss-A